عمر که می گذرد؛ میل و میلات آدم ها؛عوض می شود.
رنگ حس ها و بوی, بودن ها؛ مثل قدیم ها نمی ماند.
حرف ها شبیه حرف هایی که یک عمر شنیدی؛ نیستند.
راه رفتن آدم ها هم عوض می شود.
زندگی کلاه عوض می کند و دنیای آدمها؛ پر از کلاه گیس می شود.
لبخند ها؛دست دادن ها ؛ نگاه ها..حتی کینه ها هم؛ شبیه گذشته ها نیستند.حتی شکل آدم ها هم عوض می
شود.. و ته, این همه غلت خوردن ها؛ دل بی چاره؛همان است که بود.
ولی این وسط یک چیزهایی فرق می کنند.
فاصله های معینی اتفاق می افتند وآدم ها؛ آدم هایشان را مثل مهره های شطرنج عوض می کنند. آن
هارا جابجامی کنند یا؛ جابه جا می شوند.
دیدن هامانند اول نیست.واژه ها پوست می اندازند و کلمه ها کلاه و تشدید و ع و عُو های زیادی؛ عوض
می کنند.
اولین عکس ؛ مهم است.مثل اولین دیدن یا بو کردن و حس این که چیزی که داری می بینی؛
همان زندگی واقعی است.این ها خیلی مهم هستند.البته برای من مهم هستند؛ ممکن است برای شما
نباشند.برای همین؛ من با اولین هایی که حس های شگفت انگیز در وجودم ایجاد می کنند؛ رفاقت
دیرینه دارم و حتی اگر نباشند؛ باز هم ؛ دارمشان.
خیلی وقت ها حس کردم باده را بایدسرکشید و تمام کرد.
جرعه جرعه نوشیدنش یک حال و هوایی دارد یه جا هورتی سرکشیدنش؛ یک حال و هوای دیگر.ولی
اینکه بیایی و تا برسی دم, در, باده؛ و ازخستگی پشت به دیوار کاهگلی اش بدهی؛ و آرام آرام
...آب شوی و بروی پائین؛ پائین و پائین تر؛ و روی زانوانت؛ تا شوی؛ حال و هوایی ندارد.
اما این خانه را؛ من با هزار فکر و آرزو ساختم و به بودن ها؛ پنجره هایش رنگارنگ شد..مثل شیشهء
پنجرهء خانه های قدیمی ...که آفتاب که می آمد بالا..با هزااار رنگ؛ می خورد به فرش وبوی زندگی
و شمعدانی و پروانه می پیچید هوا.
اینجا جایی شد برای دوستی های قدیمی.حس های جوشان وروان و طعنه های طنز آلود وزرنگی های,
خام, جوانی.
اینجا شد گندم زار,وسیع, شادی؛ و دنیای, بزرگ, غم های, جاودانه با هزار آه و رنگ و دغدغه های,
افسوس خورده؛ و آب پاشیدهء صبح, زود, زرنگ تر از آفتاب؛که به هوای گنجشک ... سبز می
شد.کاروان سرای, پنهان در پهنهء دشتی که آدم هایش؛ تا خورشید نزده... رفتند؛ و یا تا
اکنون؛ هستند.
ما زندگی های خودمان را خواهیم کرد.
لبخندها و خنده ها و غم های خودمان را خواهیم داشت.
بی هیچ منتی ..تمام زندگی را که خداوند برایمان مقدر کرده است را؛ خواهیم کرد و آخر, این راه؛ می
رویم.
خیلی هایمان نخواهیم فهمید کی رفتیم.
برای هم خواهیم شد خاطرات, باد در کویر.
خاکستر, سوختهء یادگاری های, هم...؛ و لبخند ؛گوشهء لب مان؛ خواهد نشست از حس ها و فکر ها و
روزهایی که داشتیم. یا غمی ریز و مار؛آرام آرام جای جای, وجودمان؛ روان خواهد شد از درکی که به
هم داشتیم؛ و طناب هایی که نخ شدند و پاره شدند و دانه های, تسبیح, دلمان؛ دانه دانه... روی, خاک,
خاطرات مان..ریختند.
آمدم چی بنویسم..چی نوشتم!
آدم که فکرهایش تکه تکه شد و روزهایش روزگار...؛ همین می شود جانم. همین می شود.
پنجشنبه بیستم شهریور ماه هزارسیصدو نودو نه