انار ... به انار
یلدا ... تا یلدا
چرخ ... به چرخ
انار, یلدا ... بچرخ
ما ترک ها ؛به آن می گوئیم چیل له.
یلدا برای من نام یک دختر است . پیچ, خیابان, ما؛ دختری زندگی می کرد نامش یلدا.نه زیاد چاق؛ نه زیاد لاغر .خیلی معمولی .مثل
خیلی دخترهای معمولی دیگر.یادم است وقتی می گفتند امشب شب یلداست فکر می کردم شب یلدا است.بعد فکر می کردم
امشب چرا شب یلدا است؟و شب یلدا؛ چه می کند یلدا؟فقط یک شب گذشت تا فهمیدم شب یلدا مال, همه است نه فقط یلدا.
نادانی کودکی, من به شب یلدا؛ همان یک شب بود.بعد از آن؛ شب های, یلدا پشت سرهم آمدند و رفتند.
یلدا ..پشت یلدا
و من ... به انار و پشمک و حلوا و آجیل ها ... خوش کردم روزگارم را.ندیدم چقدر آدمهای, دوست داشتنی, من؛ پشت,سر,
یلدا..رفتند.
از آن روز ها تا این روزها؛ انار, من؛ سال به سال با یلدا چرخید و چرخید و چرخید و دانه هایش؛ چون الماس های, سرخ, ستاره های سرخ
شب های یلدای من شدند.
چه خوب بود آن شب های یلدا
چه خوب بود ریش و سبیل های, سفید, پشمکی, من
پسته های, لب بخند, من
نخود های, زرد, ریز, من
بادام های, شور وشیرین, من
شب های, بلند, یلدای, من
یاد پدرم .. خاطرهء مادرم. یاد عمه رنگی ام..یاد, همهء آن یادها به بلندای شب یلدا بخیر
یاد چیلله های, برفی ام یاد
بغض های یلدایی ام؛ اندازه همه دانه های انارهایم ..تمام نمی شوند...و من .. تنها؛ میان اینهمه گذشته .. ایستاده ام.با موهایی چون
شاخه های درخت کهنسال ؛ بر تپه ای روی, سینهء تنهای, زمین .
پنجشنبه بیست و هشتم آذرماه هزارو سیصدو نود و هفت